سركلاس رياضي مشغول تدريس مسئله بودم. مفهوم كلمه ي مسئله رابراي بچه هاي كلاس اول اين طور مي گفتم كه :{{مسئله يعني اين كه براي انسان مشكلي پيش بيايد،اوبايدبافكركردن درموردمشكل راه حلي براي آن پيداكند،مثالهايي هم برايشان زدم،مثلا" گفتم شماموقع نوشتن املا متوجه مي شويد كه مدادتان نيست ،حالا بايد فكركنيد تا بفهميد چگونه يك مداد پيدا كنيدواملا بنويسيد.}}درهمين زمينه دانش آموزان هم نونه هايي گفتند ،ازجمله يكي ازآنها به نام حسين كه گفت:((مسئله يعني اين كه خانواده اي بادوستانشان براي گردش به كنار رودخانه بروندوموقع ناهاربخواهند كباب كوبيده درست كنند،اما سيخ هاي  گوشت  را روي آتش بگذارند ،گوشتها بريزد.حالابايد فكركنند كه چكاركنند تاگوشت هانريزد.))بعد گفت كه همين بلا سر خودشان آمده است.